محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

53

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

اديان - بر وزن هذيان چارواى دونده را گويند . اديم - بر وزن نديم به معنى چرم و پوستى باشد و بعضى بلغار را اديم گويند و آن پوستى باشد خوشبوى و موج‌دار و رنگين گويند كه از تابش ستاره سهيل آن رنگ به هم مىرساند . اديون - بر وزن گردون به معنى اديان است كه چارواى دونده باشد . ار - به فتح اول و سكون ثانى اره درودگرى باشد و مخفف اگر هم هست كه آن كلمه شرط است و كنجاره را نيز گويند كه ثقل دانه روغن گرفته باشد و به تركى مرد را گويند كه در مقابل زن است . ارابه - بر وزن قرابه ، گردون را گويند . اراقوا - به فتح اول و قاف و واو به الف كشيده به لغت رومى نام تخمى است به شكل مدور و برفك سياه و به غايت صلب و در ميان گندم و عدس بسيار مىباشد و آن را به شيرازى سهيبك خوانند آرد آن را با سركه و آب بسرشند و بر ورمهاى گرم و صلب ضماد كنند نرم سازد . ارامونى - با ميم بر وزن فلاطونى به لغت يونانى لاله را گويند و آن باغى و صحرايى هر دو مىباشد و به عربى شقايق النعمان خوانند و نوعى ديگر هم هست كه آن را آذريون گويند . اران - به تشديد ثانى بر وزن پران نام ولايتى است از آذربايجان كه گنجه و بردع از اعمال آن است گويند معدن طلا و نقره در آنجاست و بىتشديد هم گفته‌اند و حنا را نيز گويند كه بدان دست و پاى و محاسن خضاب كنند . اراوند - بر وزن دماوند به معنى حسرت و آرزو باشد و دجله بغداد را نيز گويند و به عربى شط خوانند و به معنى فروشأن و شوكت نيز آمده است و نام كوهى است در نواحى همدان مشهور به الوند . اراه - به فتح اول و ثانى به الف كشيده و هاى ساكن به لغت رومى مصطكى را گويند و آن را به عربى علك رومى خوانند طبيعت آن گرم و خشك است . اربو - با باى ابجد بر وزن مهر و ميوه‌اى است كه آن را امرود گويند . اربوجينا - به كسر جيم و سكون تحتانى و به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى خربزه باشد و آن ميوه‌اى است معروف و در نسخه ديگر جزيره نوشته بودند كه خشكى ميان دريا باشد و اللّه اعلم . اربودار - بر وزن پهلودار درخت امرود را گويند چه اربو امرود است و دار درخت . اربياسيوس - با تحتانى و سين بىنقطه و تحتانى ديگر بر وزن مرد چاپلوس نام حكيمى بود از يونان گويند در علم طب مهارتى تمام داشته است . اربيان - بر وزن پهلوان ملخ آبى باشد و به عربى جراد البحر گويند قوت باه دهد و به لغت اهل شام گل بابونه را گويند . اربيتا - با تاى قرشت بر وزن برصيصا به لغت زند و پازند بام خانه را گويند . ارتا - با تاى قرشت بر وزن فردا به لغت زند و پازند بوم و زمين را گويند . ارتجك - به فتح جيم بر وزن اسپرك برق برادر رعد را گويند و به كسر جيم هم به نظر آمده است . ارتنگ - بر وزن فرهنگ نگارخانه مانى نقاش باشد و نام بتخانه چين هم هست و نام كتابى است كه اشكال مانوى تمام در آن نقش است و بعضى اين لغت را به جاى حرف ثالث ثانى مثلثه آورده‌اند و گفته‌اند كه در لغت فارسى به غير از اين لغت و لغت ثغ به ثاى سه نقطه و غين نقطه‌دار ديگر لغتى به ثاى سه نقطه نيامده است و ثغ بت را گويند و عربان صنم خوانند . ارتيشدار - با تحتانى مجهول و شين قرشت و دال ابجد بر وزن پرهيزكار لشكرى و سپاهى را گويند و نام رودخانه‌اى است بسيار بزرگ در حدود قبچاق . ارثد - با ثاى مثلثه بر وزن ابجد نام بيخى است كه تخم آن را فلفل‌برى و حب الفقد خوانند و نبات آن را پنجنگشت و ذو خمسة اوراق گويند . ارج - به فتح اول و سكون ثانى و جيم به معنى قدر و قيمت و مرتبه را حد و اندازه باشد چه ارجمند صاحب قدر و قيمت و مرتبه و گويند و مند به معنى صاحب و خداوند آمده است و به معنى كندن و جدا كردن هم هست و نام مرغى است كه پرهاى او بسيار نرم مىباشد و در ميان بالش كنند و به تركى قو خوانند و كرگدن را نيز گفته‌اند و آن جانورى است در هندوستان شبيه به گاوميش ليكن بر سر بينى شاخى